شبی که برای دیدن تیاتر بسیار تامل برانگیز و اثر بزرگ بهرام بیضایی (مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین) به تیاتر شهر رفتم وقتی وارد سالن شدم متوجه این موضوع شدم که آن شب اکثر اهالی سینما و حتی بعضا اهالی سیاست هم به دیدن آن تیاتر آمده بودند. تعجبم از این بود که همه در یک شب با هم آمده بودند. از نسل گذشته بازیگران تا دیروزی ها و امروزی ها ، از منتقد و سردبیر و روزنامه نگار تا کارگردان ها و نویسنده ها – باز هم تعجب که چرا همه با هم . با خودم گفتم حتما چون پنج شنبه است و فردا تعطیل. اما اجراهای یکشنبه اغلب برای هنرمندان هست و همه هم بلیط دعوتی دارند.
گذشت. تا این که هفته ی گذشته برای گرفتن مشق تمبک به سُرایش رفتم. در میان تمرین ها یادم افتاد که در بروشور تیاتر مجلس شبیه ... از استاد من هم – سیامک بنایی – تجلیل کرده بودند. از او پرسیدم . گفت محمدرضا درویشی –آهنگساز- برای قطعاتی از تیاتر کمک می خواست من هم همکاری کردم و قطعه ای را من ساختم. در میان صحبت ها متوجه شدم که تیاتر توقیف شده بود. و آن شبی که من برای دیدنش رفته بودم آخرین شب اجرای نمایش بود. بازی بسیار زیبای مژده شمسایی در آن شب عجیب بود.
تیاتر در مورد قتل های زنجیره ای بود. کابوس ها ی یک زن و شوهر که هر دو استاد دانشگاه و شوهر دارای صبغه ی سیاسی. استاد به قتل می رسد و آن سه مرد پالتو پوش به جنازه اش را هم رها نمی کردند.
از استاد شنیدم آن تیاتر همه کابوس های خودِ بیضایی بوده است. آیا بهرام بیضایی هم جزو قتل ها بوده است؟
