تبليغاتX
هفتم
هک شد

­­­­­­فیلم زن زیادی را دیدم. آخرین ساخته ی تهمینه میلانی. احساس کردم چیزی کم داشت. نمی دانم. چون متاهل نبودم نتوانستم ارتباط قوی و محکمی با فیلم برقرار کنم. اما ساختار فیلم معلوم بود که همه ی دغدغه ی میلانی به تصویر کشیده شده بود. فمینیسم مفهومی است که میلانی سعی کرده به نظر من تعریفی ایرانیزه از آن ارائه دهد. اما برای من هنوز بهترین فیلمی که دیدم و بهترین فیلم میلانی همان نیمه ی پنهان است. حداکثر جراتی که یک نفر توانست در آن فضای باز سال 79 از آن استفاده کند تهمینه میلانی و نیمه ی پنهان بود.

فیلمی از فعالیت های پنهانی گروه های چپ و دانشجویان در اوایل انقلاب و البته بعد از انقلاب فرهنگی که داستان عشق های کهنه ی آن روزها را به صورت فرعی به تصویر کشید. فیلمی خوش ساخت و تر و تمیز.

زن زیادی اما حرف زیادی برای گفتن نداشت. شاید چون میلانی را همیشه به روایت گر فمینیسم - به گفته ی خودش - می شناسم این طور بود. البته حرف های مهمی را درلفافه گفت. مثل حکم زنی که به شوهرش خیانت کرده است و عکس آن در قانون فعلی، یا تقویت روحیه دمکرات منشی در انتهای فیلم – این که بگذاریم گناه کارترین فرد هم حرفش را بزند- اما نیمه ی پنهان زیاد حرف زد. البته مثل اولین ساخته ی های بعضی کارگردان ها مخ آدم را نخورد. چرا که سینما گرها معمولا در اولین ساخته های خود سعی می کنند همه دغدغه های سیاسی و اجتماعی شان را به خورد بیننده دهند. هر چند که نیمه پنهان این طور نبود. ناگفته نماند که میلانی از بعضی از نماد ها خیلی قشنگ استفاده کرده بود. وقتی در ابتدای فیلم شاگردان از سیما- مریلا زارعی- از خوشبختی اش می پرسند شخصیت معلم بدبخت که برای دانش آموزان نماد خوشبختی است با فروریختن سقف کلاس فرو می ریزد. اِلمان های این مدلی البته داشت که خوب خاصه ی خود میلانی است. دوستم می گفت میلانی خواسته که مثل کیمیایی بنویسد – این که هر کسی عقیده ی خود و خدای خود و بهشت و جهنم خود را دارد. اما شاید نتوانسته یا توانسته باشد. نمی دانم.

در هر حال تهمینه میلانی یکی از بهترین های سینمای ماست.

البته سینما فرهنگ هم در خوب دیدن این فیلم و خرده تراوش های من بی تاثیر نبود.

عزت الله انتظامی بک بار گفته بود: سینما فرهنگ آبروی سینمای ایران است . . . .     

نوشته شده توسط روانی در ساعت 0:5 قبل از ظهر | لینک  | 

سال های آخر هنرستان همراه بود با انتخابات مجلس ششم . من هم داغ بحث های سیاسی بودم که آن روزها تازه فضا تقریبا باز شده بود و همه اوضاع را تحلیل می کردند. من هم با یکی از مهندس های هنرستانمان زنگ های تفریح با چند نفر دیگه البته می نشستیم و بحث های انتخاباتی و این طور حرف ها می کردیم. آن هم در سن حدود ۱۶-۱۷ سالگی . داغ داغ بودم. تا آن جا که با یکی از دوستام برای انتخاب رییس مجلس ششم رفتیم در ساختمان مجلس و خیلی هم حالمون از این که محمدرضا خاتمی رییس نشد گرفته شد. کاری ندارم. با آن دوستم که همیشه با هم بودیم رفتیم سراغ فعالیت هنری. او در کار تیاتر و سینما و موسیقی البته بود و من هم رفتم به سراغ موسیقی و ساز تمبک . اما من فعالیت سیاسی ام را ادامه دادم. و او نه. از روزنامه خواندن های فراوان و شرکت در جلسات جبهه مشارکت بگیرید تا این دو سه سال اخیر و ........

یک روز از همان روزهای که خیلی بحث های سیاسی در جامعه - آن هم به مدد مطبوعات آزاد- رواج بود بهروز داوری - آن دوستم - به من گفت : سعی کن هیچ وقت تب سیاست نداشته باشی. خیلی جمله ی بزرگی بود. همان بود که باعث شد تا از حساسیت های جبهه مشارکت و تند بودن آن ها در بحث و نظر های روز رو به دیدی منطقی و میانه روانه علاقه نشان دهم و وارد جلسات و فعالیت های ملی - مذهبی ها و بالاخص نهضت آزادی ایران شوم. 

همه ی این ها برای این بود که بگویم نمی دانم تغییر رویه ی یک باره ی وبلاگ خوب و فعال جمهور در این یک ماهه اخیر را می توانم وارد مقوله ی تب سیاست بدانم یا نه . علائمش که مشهود است.  میانه رویی در قبل از انتخابات و بعد از انتخابات. . . .

 

نوشته شده توسط روانی در ساعت 1:10 قبل از ظهر | لینک  | 

در جلسه قرآن منزل دکتر یزدی بودم که دکتر در مورد بیانیه اخیر نهضت که در آن توصیه شده بود که برای خطر بازگشت فاشیسم باید رای آگاهانه بدهیم ، گفت : روایت است که در جهنم عقرب هایی هستند که انسان ها از عذاب آن ها به مار غاشیه پناه می برد. . .  !
نوشته شده توسط روانی در ساعت 1:34 قبل از ظهر | لینک  |